|
چند وقته که دارم فکر می کنم چه قدر سلامتی نعمت بزرگیه...
راستش یکی از آشناهامون تومور مغزی داره و داره میره آلمان عمل کنه فرض کنید ...دو تا بچه هم داره ازتون خواهش میکنم براش دعا کنید....
همه برایم دست تکان دادند کم بودند دستانی که تکانم دادند به پاس تاثیری که بر فرزندان سرزمینت داشته و داری روزت از امروز تا همیشه مبارک روز معلم را به همه ی همکاران خوبم تبریک می گم
آتش زدن به خانه ی مولا بهانه بود مقصود خصم کشتن بانوی خانه بود با این همه سفارش پیغمبر خدا پاداش دوستی علی تازیانه بود؟! آن شب قوی ترین سند غربت علی تشییع مخفیانه و دفن شبانه بود
پدر، چهل روز هجران دید؛ راست می گویم، فاطمه جان! از خلوتِ «حرا» بپرس! و مادر، چقدر رنج کشید از زخم زبان های زنان قریش و بنی هاشم! و «مریم» آمد؛ و «آسیه» و «ساره» هم بودند؛ و همه اینها فقط به خاطر تو بود. تو آمدی و تا واپسین روزهای زندگیِ مادر، با او بودی. آن روزهای تلخ اسارت را به خاطر داری؟ چشم های مادر، سنگین شده بود و تو در کنارش بودی. انگار تو مادر بودی و او فرزند! همان سان که «مادر پدر» نیز شدی و مادر فقط چند روز پیش از آزادی، پرواز کرد! چقدر رنج کشیدی، فاطمه جان! پیش از هجرت... و چقدر محجوب بودی، آن گاه که به خانه علی علیه السلام رفتی. و تو ـ هیچ گاه ـ از او چیزی نخواستی.
مقدمه:
می دانیم که شروع روز دانش آموزان با یک برنامه صبحگاهی مناسب علاوه بر پرورش روح معنوی دانش آموزان، در بالا بردن سطح آموزشی آن ها از لحاظ یادگیری تاثیرگذار است. به عنوان مثال اگر معلم پرورشی مدرسه بتواند هر هفته یک کلاس را برای برگزاری برنامه های صبحگاه مدرسه انتخاب و هدایت نماید: یکی از کارهایی که در اکثر مدارس کشور عزیزمان انجام می شود، خواندن آیاتی از قرآن مجید می باشد، در این زمینه چنان چه دانش آموزان بتوانند علاوه بر شنیدن آیات، با مفاهیم متعالی این معجزه الهی آشنا شوند، بی شک به هدف والای نزول وحی رهنمون گشته ایم. در این راستا، مرکز یادگیری جهت غنی سازی برنامه های صبحگاه مدارس، به بررسی و تفسیر برخی از آیات قرآن پرداخته است. در این قسمت سعی شده، تفسیر به زبان ساده و قابل درک برای دانش آموزان ارائه گردد. در این مقاله آیات 51 تا 57 سورة مائده ( صفحة 117)، مورد بررسی قرار می گیرد...
استاد مرتضی مطهری رحمه الله در تعریف شادی می نویسد: سرور، حالت خوش و لذت بخشی است که از علم و اطلاع به اینکه یکی از اهداف و آرزوها انجام یافته یا انجام خواهد یافت، به انسان دست می دهد و غم و اندوه، حالت ناگوار و دردناکی است که از اطلاع بر انجام نشدن یکی از هدف ها و آرزوها به انسان دست می دهد. در دنیای پراضطراب و پرتلاطم امروز، آرامش و داشتن خیالی آسوده، نعمتی است که همگان آرزوی آن را دارند. در واقع، یکی از نیازهای اساسی انسان، شادزیستن است که در پرتو آن، با رسیدن به تعادل روحی، خود و جامعه اش را به سلامت و پویایی رهنمون می شود. انسان به طور فطری از غم گریزان و به سوی شادی در حرکت است. شادی و نشاط نه تنها بر روح و روان انسان، بلکه بر جسم او نیز تأثیر می گذارد. از نگاه اجتماعی، نیز شادمانی، قلب ها را به یکدیگر نزدیک و ترس، نگرانی، ناکامی و بدگمانی را بی اثر می کند. ارسطو می گوید: «شادی، بهترین چیزهاست و آن قدر اهمیت دارد که دیگر چیزها وسیله به دست آوردن آن هستند.» دین مقدس اسلام نیز که تأمین کننده صلاح دنیا و آخرت آدمی است، شادی های مناسب و حلال را تأیید می کند و پیروانش را از افسردگی و بی حالی برحذر می دارد. نسل مغموم ، محکوم به شکست است ؛ اما ذکر این نکته ضروری است که شادی و نشاط هرگز به معنی هرزگی و لودگی نیست . از این رو برخردمندان جامعه و دلسوزان علاقه مند ، فرض است که نسبت به تزریق روح شادی و ترویج نشاط که از حیاتی ترین مسائل جامعه امروزی ما است درنگ ننمایند . با احساس لذت و نگاه مثبت به هر چیزی ، شما این امکان را فراهم می کنید که از آن موضوع احساس رضایت کامل کنید و شادی تان را نمایان سازید. خوشبختی با شادی شروع می شود ؛ آیا هیچ رابطه ای بین احساس شادی و خوشبخت بودن وجود دارد ؟ وقتی که شادید، باهوش تر و سلامت تر هستید و بهتر با سایر افراد ارتباط برقرار می کنید. روان شناسی به نام مارتین سلیگمن می گوید : تمام این چیزهایی که به هم اضافه می شوند ، آن چه را که ما خوشبختی می نامیم ، می سازند . هرروز زمانی را برای دریافت و جذب جزئیات محیط اطراف خودتان اختصاص دهید . به رنگ ها، طرح ها ، الگوها و ساختارهای طبیعت توجه کنید این امر حس زیبایی شناسی را در شما افزایش می دهد و باعث می شود احساس خوبی داشته باشد. تا درون سنگ و آهن تابش شادی رسید گرتورا باور نیاید سنگ برآهن بزن در واقع در قلب های مهربان ، یأس وناامیدی راهی ندارد و دل گرفتگی در میدان دوستی ها راه نمی یابد ؛ حتی آن ها گرفتاری را تعبیربه گرفته یار می کنند و آن را رخدادی فرخنده قلمداد می نمایند. پس برای کسب شادمانی در زندگی باید راهی یافت و ما این راه رابه شما نشان خواهیم داد ؛ برای دست یابی به شادمانی باید : ** هرگز از پرسش کردن باز نمانیم ؛ هرگاه ازانجام کاری دلزده و خسته شدیم از خودمان بپرسیم ، چگونه می توانیم کارهایمان را بهتر، سریع تر، ساده تر، آسان تر و سرگرم کننده تر انجام دهیم تا به هدف نهایی برسیم . ** احساس ناامیدی را از خودمان دور کنیم ؛ اگر در مسیر زندگی امید خود را از دست دادیم مأیوس نشویم و هرگز فکر نکنیم راهی را که در پیش گرفته ایم ، آخرین راه است . پیوسته به دنبال راه های دیگر باشیم چرا که عاقبت جوینده یابنده است .
** نقاط قوت خود را تقویت کنیم ؛ انسان مجموعه ای از استعدادهای گوناگون است که می تواند با شناسایی و رشد و پرورش آن به کمال برسد . با کشف توانایی های خودمان و پرداختن به کارهای مثبتی که علاقه داریم ، بیشترین لذت را از زندگی مان ببریم . ** از مطلق گرایی دوری کنیم ؛ ما در گستره ای از نسبیت ها زندگی می کنیم . تلاش کنیم از هر چیزی به نسبتی که می توانیم بهره گیریم . هیچ کس برای همیشه نمی تواند قهرمان باشد . پس ما بیشترین تلاش را انجام دهیم و از نتیجه به دست آمده خرسند باشیم . خواه پیروز شویم یا نشویم خرسند باشیم . ** باخودمان صادق و رور است باشیم ؛ صادق نبودن با خود ، آسیب زا تر از احترام نگذاشتن به خود است . مواردی را که با خودمان رور است نبوده ایم ، بنویسیم و راه صادق بودن را با بررسی خطاهای خود بیابیم . نمونه ای از صداقت باشیم و درس صادق بودن را به فرزندانمان نیز بیاموزیم . ** بیشتربه زندگی برسیم ؛ گلی را در باغچه یا گلدان بکاریم و آن رابه زندگی مان تشبیه کنیم ،همان طور که شاداب ماندن گل به رسیدگی و پرورش نیاز دارد ، زندگی خود و خانواده مان هم به مراقبت ، تقویت ، پرورش و... نیاز دارد .
** ** در حال زندگی کنیم ؛ در گذشته زندگی کردن و افسوس خوردن ، دردی را دوا نمی کند ، بلکه باید از گذشته و ناکامی های آن درس گرفت و بنای موفقیت را در زمان حال پی ریزی کرد ، تا آینده ای روشن پیش روی داشته باشیم . در آینده نیز زندگی نکنیم ، زیرا ممکن است ما را به رویاهایی که شاید به وقوع نپیوندد ، دلخوش کند و از واقعیت دور سازد . زندگی در زمان حال باعث می شود که علاوه بر واقع بینی از موفقیت هایی که داریم بیشترین و بهترین استفاده و لذت را ببریم . هرگاه در زمان حال زندگی کنیم ترس را از ذهن خود دور می سازیم . چون ترس مقوله ای است مربوط به حوادث آینده . تجربه ثابت کرده است ، کسانی که در زمان حال زندگی می کنند ، مشکلات گذشته آنها را خموده و منفعل نمی سازد . ** روی مواردی که برآن تسلط داریم آن را متمرکز شویم ؛ وقتمان را روی مسائلی که در حد توانایی ما نیست سپری نکنیم . برآنچه می تواند ما را یاری کند توجه کنیم مانند کمک کردن ، سپاسگزاری کردن ، کار کردن ، خواندن ، خندیدن و مانند این ها متمرکز شویم . ** همچون کوه استوار باشیم ؛ به حقوق فردی و اجتماعی خود آگاهی پیدا کنیم و برای دستیابی به آن ها کوشا باشیم . تلاش ما میزان دستیابی به حقوقمان را مشخص می کند . در ناملایمات زندگی ، خود را نبازیم ، از آن ها درس بگیریم ، بدانیم که شکست مقدمه پیروزی است ، مشروط بر آنکه علت یابی نماییم . نخست موج تشویش را دور کنیم تا به ساحل آرامش رسیم . ** یادگیری را فراموش نکنیم ؛ مغز عضوی مانند سایر عضوها است . اگر مغزمان را با یادگیری و اندیشیدن ورز ندهیم ، ورزیده نمی شود . برای پرورش مغز بهتر است آن را با یاد گیری ، فعال کنیم . ** در کمک کردن به دیگران پیش قدم باشیم ؛ کمک به هم نوع از وظیفه های مهم هر انسانی است. کمک کردن به دیگران این احساس را در فرد به وجود می آورد که اوفرد باارزشی است و می تواند به زندگی دیگران معنی ببخشد. همچنین وقتی می بینیم که توانسته ایم گرهی از کار دیگران بگشاییم ، در درون خود احساس شادمانی و شعف می کنیم . ** گذشت داشته باشیم ؛ همان گونه که لطف و مهربانی خداوند شامل حال بندگانش می شود چه خوب است ما نیز از خطاها و اشتباهات دیگران چشم پوشی کنیم و راه آشتی را هموار سازیم ، تا ضمن خوش حال کردن آن ها ، خودمان نیز با دور ریختن کینه ها به آرامش درونی دست یابیم .
اگر مدیریت جامعه ، پاسخی صحیح به خواسته های اصولی و منطقی این نیروی پرشتاب و بی سکون ندهد و آنان نظاره گر بی عدالتی باشند عواقب اجتماعی ناشی از آن ، یا بروز تبهکاری و جنایت است یا افسردگی و دل مردگی و بی هدفی ، که همه این راه ها می تواند به راه مرگ آفرین جرم جنایت ختم شود . آری ، امروز دیر است و فردا آفت زا اگر جوانان را در نیابیم . ساده ترین طریق راهنمایی و رهگشایی این نسل جوان و ارزشمند ، هدفمند کردن و سوق دادن آنان به خود باوری است ؛ بی گمان اعتماد به نفس و خودباوری در جامعه ای بروز می کند که از کسالت رها شده باشد و جوان احساس کند او را به رسمیت می شناسند و به اندیشه ، به کار و احساسات و تعلقات خاطرش احترام می گذارند ؛ واین همه میسر نخواهد شد مگر در فضایی شاداب و پرنشاط که " گفت و گو" امکان پذیر باشد. سرور حاجی سعید بخش خانواده ایرانی تبیان
بوی عیدی، بوی دود، بوی كاغذرنگی، با اینا زمستونو سر میکنم، شادی شکستن قلک پول، با اینا زمستونو سر میکنم، فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا، با اینا زمستونو سر میکنم، عشق یک ستاره ساختن با دولک، با اینا زمستونو سر میکنم، بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری، با اینا زمستونو سر میکنم،
سلام به همه ی دوستای خوب وبلاگی راستش چند روز دیگه اگه خدا بخواد عازم کربلا هستم از همتون حلالیت میخوام اونجا به یاد همتون هستم
این تمرین همه جا قابل اجراست و برای تمرکز بیش تر دانش آموزان در کلاس و توجه به مطالب درسی، بسیار مؤثر می باشد. این
تمرین به صورت آزمایشی روی دانش آموزان اول متوسطه اجرا شد؛ نتایج نشان
داد آرامش دانش آموزان در کلاس درس و هم چنین تمرکز و دقت آن ها هنگام
تدریس معلم به طرز معنا داری بیش تر شده است. تمرین سکوت ذهن را می
توان قبل از تدریس برای تمرکز بیش تر و یا بعد از تدریس برای استراحت ذهنی
دانش آموزان انجام داد. مدت زمان اجرا 10 الی 15 دقیقه می باشد. برای انجام
این تمرین از دانش آموز بخواهید این مراحل را یک به یک انجام دهد: 1- راحت بنشیند و چشم ها را ببندد. 2-
تمام افکاری که باعث اختلال ذهنی و حواس پرتی او می شود، در ذهن تجسم کند.
در این مرحله او باید ذهن خود را مانند حوضچه ای در نظر بگیرد که تمامی
افکار مزاحم در آن شناور هستند. ( مدت زمان در این مرحله 4 الی 5 دقیقه در
نظر گرفته می شود. ) 3-
یک کلمه آرامش بخش ( مانند واژه رها یا آرامش ) را در ذهن مانند قطره
جوهری که بر آب می چکد و در سطح آن پخش می شود، بچکاند؛ به نحوی که تمام
سطح ذهن را پر کند و تمام افکار مزاحم را پاک نماید و از بین ببرد. مرحله ی
سوم تمرین را باید همراه با تنفس های عمیق انجام دهد و بهتر است هنگام
بازدم کلمه رهایی را در ذهن ایجاد کند و تمام سطح ذهن را با آن پر نماید.
( مدت زمان در این مرحله 8 تا 10 دقیقه در نظر گرفته می شود. ) دانش آموز می توانداین تمرین را قبل از شروع به خواندن دروس زیر انجام دهد. رشد مشاور مدرسه - پروین اعتصامی گروه مدرسه اینترنتی سایت تبیان - تنظیم : نوربخش
روبن هرش ( متولد 1927) ریاضیدان و فیلسوف امریکایی است که در ده 1980 مکتب انسانگرایی را در فلسفه ریاضیات مطرح کرد. انسان گرایی ریاضیات را یک پدیده اجتماعی - تاریخی - فرهنگی میداند که براساس احتیاجات علوم و زندگی شکل میگیرد، اشیاء ریاضی را شبیه پول، کارت دعوت و ... موجودی در شعور جمعی و احکام ریضای را شبیه قانون، مذهب و ... مؤلفه ای از آگاهی اجتماعی ما تلقی مینماید و معتقد است که بدون انسانها ،ریاضیاتی وجود ندارد. داستان واقعی و جذاب زیر از نظر فلسفه آموزش ریاضی حاوی نکات بدیع و ارزشمندی در راستای دیدگاه لاکاتوش و لودیگ ویتگنشتاین دارد. این دو فیلسوف، با تصور صورت گرایانه از ریاضیات مخالف اند. اولی به ساز و کار کشف در ریاضیات و نقشی که نوعی " ابطال " در پیشرفت ریاضیات دارد توجه دارد، و از این نظر ریاضیات غیرصوری را شبیه علوم تجربی میداند. دومی نیز، به خصوص در فلسفه اخیر خود، ریاضیات را نوعی " بازی زبانی " و بنابراین مرتبط با زندگی اجتماعی انسان میشمرد. لیزا از من خواسته بود تا با دوقلوهایی که متقاضی ورود به سال هفتم بودند مصاحبه ای انجام دهم. مؤسسه Santa Fe Preparatory School تمایلی به جذب دانش آموزانی که پیش معلم سرخانه درس خوانده اند، آن هم بدون اطمینان یافتن از میزان آمادگی آنها برای محیط جدید، ندارد. لودویگ و ایمره 5/99 درصد از کل نمره حساب را کسب کرده بودند اما نوعی پاسخ مضحک نیز در جوابهایشان وجود داشت. به نظر میرسید که آن دو قربانی تربیتی سخت میباشند. هر دو کت و کروات پوشیده بودند و رفتارشان نیز بسیار محترمانه بود. روبن: چرا میخواهید به این مؤسسه بیایید؟ لودیگ: مادرمان فکر میکند که وقتش رسیده یاد بگیریم چگونه با دیگران برخورد داشته باشیم. ایمره: فکر میکنیم اینجا از مدارس عمومی بهتر باشد. روبن: نظر خودت در این باره چیست؟ ایمره: خوب است. لودویگ: مطمئناً خوب است. روبن: بسیار خوب، آیا ریاضی را دوست دارید؟ ایمره: درس خوبی است. لودویگ: امتحان ساده ای بود. روبن: بعداً میفهمید که هر چه بالاتر بروید، ریاضیات سخت تر میشود. ( بچهها عکس العملی نشان ندادند. ) روبن: شما هر دو در امتحان به یک سؤال جواب اشتباه داده اید. آی این سؤال را به یاد دارید؟ 2،4، 8، 16؟ لودویگ: بله یادم است، سوال ساده ای بود. روبن: جواب تو 16 بود. ایمره: اشتباه است. ولی جواب من درست است. روبن: تو جواب داده ای 2. ایمره: بله و جواب درست هم همین است. روبن: نه، هر دو اشتباه کردید. جواب 32 است. ایمره: از کجا میدانید؟ روبن: از کجا میدانم؟ من در اینجا معلم ریاضی هستم. لودویگ: خوب، پس جواب درست 16 است. روبن: نه، من برایتان توضیح میدهم. با 2 شروع کنید و هر بار عدد را دو برابر کنید. 4 دو برابر 2 است. 8 دو برابر 4 است. 16 دو برابر 8 است. بنابراین عدد بعدی 32 است، چون دو برابر 16 است. لودویگ: بسیار خوب، من فهمیدم که شما چطور به جواب رسیدید. روبن: خوب، حال اگر ما بخواهیم یک مرحله جلوتر برویم، عدد بعدی چیست؟ لودویگ: 32 است. ایمره: نه، جواب همان 2 است. ( از جوابش متعجب شدم. یک لحظه خواستم فریاد بزنم. ولی این کار را نکردم. نفس عمیقی کشیدم و به زحمت لبخندی زدم ) روبن: بسیار خوب، لودویگ. چرا فکر میکنی جواب 32 نیست؟ لودویگ: چون 32 یک عدد بزرگ است و میتوانید در همین جا متوقف شوید. ایمره: حواست کجاست؟ مگر نمی دانی که همینطور نمی توانی توقف کنی، وقتی به آخر رسیدی باید دوباره شروع کنی. روبن: بسیار خوب. شما هر کدام دلیل خود را دارید. ولی لودویگ تو فکر میکنی هر عددی که در آخر به تو بدهند، آن قدر بزرگ است که دیگر لازم نیست از آن جلوتر بروی. اینطور نیست؟ لودویگ: نمی دانم، مگر چه اشکالی دارد؟ روبن: و توایمره، نظر تو این است که در یک دنباله، وقتی به عدد آخر رسیدی به این معنی که باید برگردی و دوباره شروع کنی. درست میگویم؟ ایمره: خوب معلوم است، شما که نمی توانید برای همیشه یک جا بایستید. میتوانید؟ روبن: چه اشکالی دارد که ما این کار را ادامه دهیم، یعنی هر بار عدد را دو برابر کنیم. لودویگ: درست است، اگر بخواهیم میتوانیم این کار را بکنیم. ایمره: مطمئناً هیچ اشکالی ندارد. روبن: متشکرم. پس اعتراض نمی کنید اگر بگویم عدد بعدی 64 است. لودویگ: چرا نه. روبن: بگذارید سؤال را طور دیگری از شما بپرسم، آیا به نظر شما همیشه میتوانید دو برابر کردن را تا جایی که دوست دارید ادامه دهید. ایمره: آیا چنین چیزی ممکن است؟ چه طور؟ لودویگ: بالاخره بعد از مدتی خسته میشوید و این کار را رها میکنید. روبن: خوب، درست است، ولی منظور من وجود یک اصل میباشد. لودویگ: چه اصلی؟ ایمره: بله، آن اصل را به ما هم یاد بدهید. روبن: این اصل مه همیشه میتوان یک مرحله جلوتر رفت و کار را ادامه داد. لودویگ: منظورتان این است که چون میتوانیم، باید حتماً این کار را ادامه دهیم. روبن: آیا موضوع را به شوخی گرفته ای؟ ایمره: نه، آقای هرش. او قصد شوخی ندارد. روبن: خوب. میخواهم مستقل فکر کنی، اما سعی نکن این کار را به مسخره بگیری. ( جوابی داده نشد ) روبن: دو برابر کردن را فراموش کنید. آیا میتوانید بشمارید؟ ایمره: البته که میتوانیم، ... 1،2،3،4،5،6،7 روبن: خوب، میبینی که در شمردن انتهایی وجود ندارد. اینطور نیست؟ میشود شمردن را همیشه ادامه داد و یکی به عدد قبلی اضافه کرد. لودویگ: خوب منظورتان از " همیشه " چیست؟ روبن: منظور من مهم نیست. مهم این است که همیشه میتوانید یکی به عدد قبلی اضافه کنید. ایمره: آیا این اتفاق همیشه میافتد؟ روبن: ببینید، هر کسی میداند که میتوان به عدد قبلی یکی اضافه کرد. این یک نکته واضح است. تعجب میکنم که چطور قبلاً این نکته را یاد نگرفته اید؟ لودویگ: ما قبلاً در این مورد صحبتی نداشته ایم. اما میتوانیم امشب از مادرمان بپرسیم. ایمره: نه، او میگوید خودتان تصمیم بگیرید، چون به شما مربوط است. روبن: این که خوب است. باید یاد بگیرید که خودتان فکر کنید و هر چه را میشنوید باور نکنید و کاملاً مستقل و منتقد باشید. لودویگ: بسیار خوب همین کار را میکنیم. روبن: شما نماد اعشاری و ارزش مکانی را یاد گرفته اید. این موضوع را از آزمون ورودی تان فهمیدم. ( جواب داده نشد) روبن: اینطور نیست؟ حتماً میدانید که اگر یک صفر به آخر عددی اضافه کنید مثل آن است که آن را در 10 ضرب کرده اید و میدانید چطور عمل جمع را انجام دهید و در نتیجه میتوانید 1 را به هر عددی اضافه کنید. ایمره: بله میدانیم کار ساده ای است. روبن: خوب پس میبینی که همیشه میتوان این کار را ادامه داد، یعنی میتوانی 1 را به هر عددی اضافه کنی یا حتی آن عدد را در 10 ضرب کنی. لودویگ: اگر شما این طور میگویید، درست است. روبن: نه نه چون من میگویم! خودت در این باره فکر کن. خواهی فهمید که همین طور است. ایمره: اگر نظر من را میخواهید، میگویم باز هم باید دوباره شروع کرد. لودویگ: نه، نمی توانی چنین کاری را انجام دهی بالاخره خسته میشوی، یا میمیری، یا کاغذت تمام میشود. روبن: بله لودویگ، چیزی که تو میگویی درست است ولی مطلب اصلی را متوجه نشده ای. خسته شدن، مردن یا تمام شدن کاغذ ربطی به ریاضیات ندارد بلکه به زیست شناسی، جامعه شناسی و یا هر چه اسمش را بگذاری مربوط است. ما در اینجا با ریاضیات سر و کار داریم. لودویگ: آیا منظورتان این است که این کار را میتوانید ادامه دهید چون ریاضی این را میگوید؟ روبن: بله درست است! بالاخره مطلب را فهمیدی. ایمره: این مطلب کجا نوشته شده است؟ آیا در کتابها هست؟ روبن: نه، در هیچ کتابی نیست و لازم هم نیست در کتابها باشد. چون همه این موضوع را میدانند. ولی چون شما در مدارس معمولی نبوده اید، حالا آن را دریافته اید. لودویگ: اگر از معلم ریاضی دیگری بپرسم، چطور؟ آیا او هم همین مطلب را میگوید؟ روبن: قطعاً، تمام معلم های ریاضی دنیا همین را میگویند. ایمره: از کجا میدانید؟ روبن: چون در غیر این صورت به آنها اجازه داده نمی شد ریاضی تدریس کنند. ( جوابی داده نشد ) روبن: خوب، بیایید به بحث اول برگردیم، عدد بعدی چیست؟ 2،4،8،16،32،64،... ( جوابی داده نشد ) روبن: اگر میخواهید وارد این مؤسسه شوید بهتر است جواب بدهید. لودویگ: شاید من مدرسه عمومی را بیشتر دوست داشته باشم. ایمره: نمی دانم. این شرایط سخت تر از آن چیزی است که فکرش را میکردم. روبن: بگویید. شما که میدانید جواب 128 است. لودویگ: اما این آن چیزی است که شما دوست دارید بگوییم. ایمره: بله، درست است. ما باید چیزی را که شما میخواهید، بدانیم و بگوییم. روبن: نه شما هنوز متوجه نشده اید. این آن چیزی است که من میخواهم نیست بلکه جواب واقعی همین است. شما خودتان هم میدانید که جواب درست 128 است. ایمره: جواب درست همان است که شما میخواهید. روبن: مسلماً من از شما میخواهم جواب درست بدهید. من یک معلم هستم. ( جوابی داده نشد ) روبن: بسیار خوب، ما به مادرتان در مورد پذیرش شما در مؤسسه خبر میدهیم. ( من واقعاً از این که شانس مصاحبه با این دوقلوها را داشتم خوشحال بودم، مطمئناً هیچ یک از آنها را در کلاسم نخواهم پذیرفت. در مدارس عمومی از آنها همان چیزی را میخواهند که به آنها گفته اند. اما در این مؤسسه، نکته قابل توجه برای ما تفکر مستقل میباشد. ) فریدون رهبرنیا دانشگاه فردوسی مشهد، گروه ریاضی پست الکترونیک: محمد صال مصلحیان دانشگاه فردوسی مشهد، گروه ریاضی پست الکترونیک:
|
About![]()
مینویسم برای تمام فرزندان سرزمینم Archivesاردیبهشت 1391فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 Links
آسمانی ترین زمین |